مجموعه “از خود بیگانگی” روایت مصائبی ست که بیش از انسان بر زنان تحمیل شده است.
مصائبی که فارغ از ضرورت، شکل و نوعشان چنان بر ماهیت زنانگی چیره شده اند که ممکن است گمان شود این مصائب شری ست نهادینه شده در وجود یک زن ؛ شری که با طبیعت زن خلط شده و از آن گریزی نیست.
ماری پیچیده بر سردیسی مفلوک و دو سیب سُرخ، همان کهن الگویی ست که این رنج را از آغازِ خلقت بر دوش زنان می گذارد و این رنج تحمیلی همان شری ست که حوا آغازگر آن و زنان وارثان وفادار آن هستند.
سردیس های بی روح و مغمومی که لانه ای نمادین برای این دردِ مارگونه شدند در این مجموعه آثار، فراوان به چشم می خورد.
بدن انسان نه تنها موضوع میل، بلکه جایگاه تجربه ی رنج ، درد و مرگ است.
زنان همواره در طول تاریخ با مسئله ی “بدن” درگیر بوده اند و پیوسته تحت نظر بودند تا قاعده ی “نمایش” و “نمایان” شدن را بر هم نزنند، تا بتوان آنان را در تعریفی قابل قبول برای “دیگری” محصور کرد.این حصر سردیس ها ، با پوشاندن صورت ، چشم ها و دوختن لب ها به قدری ادامه می یابد تا ماهیت و جوهره ی وجودی این زنان دیگر قابل رویت نباشد؛ تا چیستی وجودیشان، تعریف نا پذیر شود.
اما همچنان ظرافتی زنانه شکاف های ناشی از فشار حصار هارا می آراید.
این سردیس ها با تمام تخریب شدگی ها همچنان میل به “بودن” دارند .هر چه تخریب بیشتر، آراستن و زیبایی بیشتر .
این میل به “بودن” ویژگی زنانه ایست که در شکل های مختلف قابل تکثیر است.
نقد از پریا چگینی