از خود بیگانگی مجموعه آثار نقاشی مهسا نجفی متن: شیرینناز تقوایی ترجمه: مجید کریمی ناشر: نای نی کتاب «از خود بیگانگی» مجموعهای مستقل از آثار نقاشی مهسا نجفی است که در قالب یک پروژه تصویری–نوشتاری منتشر شده و بهواسطهی ساختار و محتوای خود، در زمرهی آثار تأملبرانگیز هنر معاصر ایران قرار میگیرد. این کتاب، حاصل روندی طولانی از تجربهی زیسته، مواجههی درونی و جستوجوی بیانی شخصی در بستر تصویر است؛ مجموعهای که در آن، نقاشی نه صرفاً بهعنوان یک رسانهی بصری، بلکه بهمثابه ابزاری برای بازنمایی وضعیتهای روانی، اجتماعی و وجودی به کار گرفته شده است. در این اثر، نقاشیها در قالب پرترههایی اغلب تحریفشده، نمادین و گاه فروپاشیده ارائه شدهاند؛ تصاویری که هر یک حامل بخشی از زیست ذهنی و عاطفی هنرمند هستند. این آثار، در عین استقلال بصری، در کنار یکدیگر ساختاری منسجم را شکل میدهند که مخاطب را به درون جهانی خاص و شخصی دعوت میکند—جهانی که در آن مرز میان واقعیت و خیال، رنج و بازنمایی، و فردیت و جمع، پیوسته در حال جابهجایی است. متنهایی که به قلم شیرینناز تقوایی در این کتاب آمدهاند، نقش مکملی مهم در شکلگیری فضای مفهومی اثر ایفا میکنند. این نوشتهها، با نگاهی تحلیلی، شاعرانه و همدلانه، در امتداد نقاشیها حرکت میکنند و بهجای تفسیر مستقیم، بستری برای تأمل، مکاشفه و گفتوگو با اثر فراهم میسازند. زبان این متون، در عین دقت و ظرافت، از بار عاطفی و فلسفی برخوردار است و بهخوبی با فضای بصری کتاب همافزایی دارد. ترجمهی انگلیسی کتاب توسط مجید کریمی انجام شده است. این ترجمه، با حفظ لحن و ساختار متن اصلی، امکان دسترسی مخاطبان غیر فارسیزبان را به محتوای کتاب فراهم کرده و آن را به اثری دو زبانه با قابلیت ارائه در بسترهای بینالمللی تبدیل نموده است. کتاب «از خود بیگانگی» توسط نشر نای نی منتشر شده و در قالبی نفیس، با کیفیت چاپ بالا و طراحی گرافیکی هماهنگ با محتوای اثر، در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است. این کتاب، نه تنها مجموعهای از آثار تصویری، بلکه سندی هنری از یک تجربهی زیسته است؛ تجربهای که در مرز میان هنر، روان، و زبان شکل گرفته و در قالب تصویر و واژه به ثبت رسیده است. در ادامه، متن دیباچهی کتاب به قلم مهسا نجفی، بهعنوان مقدمهای بر فضای ذهنی و زیباشناختی این مجموعه، قابل مطالعه است.


دیباچه:
در دل تاریکی مطلقی که زمینه ی این مجموعه را شکل میدهد ، چیزی فراتر از نبود نور جریان دارد، خلائی از معنا پژواکی از دردهایی که نه فریاد می شوند نه فراموش این مجموعه را برای دیده شدن نکشیدم برای لمس شدن برای صدایی با زخمهایی است که گاه حتی نامی ندارند. هر تصویری که پیش رویت میگذاری بازتابی است از سفری درونی که از اضطراب، افسردگی و رنج عبور کرده و گاهی در مرز فروپاشی ایستاده است. این تصاویر یادداشتهایی تصویری اند از آنچه زبانم یارای گفتنش نبود. بخش هایی از خودم که ناچار شدم روی بوم دفن کنم. در این مجموعه پرتره ها بقایای انسانهایی اند که هستی شان در برخورد با درد و انزوا از شکل افتاده رنگ در اینجا حامل حیات نیست نشانه زخم است. فرم ها اغلب اغراق شده اند چرا که زبان از توصیف فاجعه ناتوان مانده و تصویر تنها پناهگاه باقی مانده بوده است. نوسان میان اکسپرسیونیسم شهودی و نمادگرایی درونی بخشی از روند طبیعی این بیان بوده نه از سر انتخاب سبک که از سر ناچاری در یافتن زبانی برای آنچه درونم رخ داده است. صورتک ها تندیس ها و اشیایی که در نقاشی ها وارد شده اند، حامل عناصر نمادینی چون بخیه ، چسب یا زرق و برق هستند در واقع تکه هایی از تجربه زیسته ی من اند که از نیاز به دوام آوردن میگویند حتی اگر به بهای ساختن چهره ای جعلی باشد. زنانگی در این آثار حضوری نا گفته اما پررنگ دارد زخمی که می کوشد با آرایش با تکه های زیور با لبخندی مصنوعی پنهان شود. درست مانند لحظه ای که زنی با آیینه روبه رو میشود و تصویرش دیگر آشنا نیست. از خود بیگانی فقط عنوان مجموعه نیست احوالی است که زیسته ام و اگر در جایی از مسیر یکی از این تصویرها زخمی شبیه تو داشت شاید برای لحظه ای بدانی تو تنهای نیستی .
مهسا نجفی
بهار ۱۴۰۴






