نقاشیهای مهسا نجفی همچون آیینههایی ترکخوردهاند؛ هر ترک، ردّی از زنیست که در مرزِ میان بودن و محو شدن ایستاده است.
شیرین نازتقوایی در کنار این تصاویر، واژههایی نشانده که نه تفسیرند، نه ترجمه— پژواکیاند از همان خلأ، از همان تنهاییِ بیصدا.
این کتاب، مکاشفهایست در ناپایداریِ هویت؛ جایی که زن، خویش را در آیینهای تار مینگرد و درمییابد: بیگانگی، شاید تنها شکلِ ممکنِ بودن است.»